طنز کوه



یکم: این پیام رییس کمیته ملی المپیک مندرج در وبسایت فدراسیون کوه‎نوردی و صعودهای ورزشی را بخوانید:

"جناب آقای رضا زارعی

رئیس محترم فدراسیون کوه‌نوردی وصعودهای ورزشی

با سلام

  بدینوسیله موفقیت جناب آقای «رضا علیپور» در جام جهانی «نانجینگ» چین و ثبت رکوردی جدید را به جناب‌عالی، جامعه ورزش، اعضای فدراسیون، ورزشکاران، مربیان،‌ کادر فنی و این ورزشکار عزیز تبریک گفته و برای آن برادر بزرگوار، عزت، سربلندی و توفیق روزافزون از خداوند منن (منان یحتمل بوده) مسئلت می‌نماید.

کیومرث هاشمی- رئیس کمیته ملی المپیک جمهوری اسلامی ایران"

   اینکه "رضا علی‎پور" موفق شد در مسابقات رکورد شکنی کند به نظر بنده هم که این پیام را خوانده اصلا به خودش ربطی ندارد و افتخارش مال دیگران است! چرا که ایشان دیگر به خودشان تعلق که ندارند بلکه معلول زحمات شبانه روزی و حمایت‎های بی دریغ مادی (خصوصا) و معنوی زعمای امر است و دقیقا به همین دلیل است که آخرین نفری که برای تبریک نامشان ذکر شده خود "علی پور" است. آن هم برای خالی نبودن عریضه و اینکه دلش ‎خوش باشد و باز هم برود برای ما مقام بیاورد.

به گمانم  حتی آن کلمه "برادر بزرگوار" هم که برای‎شان در متن پیام، عزت و سربلندی مسئلت کردند؛ یحتمل  برادر خودشان منظور  بوده و ما بی خبریم!

  دویم: از من به شما نصیحت که دو زار (در ایران شما ریال می گید اما ما تو خارج اینطوری می گیم!)  به طرف مکالمه‎ و چت‎تان با این موبایل‎های هوشمند که حین مکالمه راحت صدایتان را ضبط می‎کنند و به طرفه العینی همه‎ی گفتگوهای‎تان را در تمامی شبکه‎های اجتماعی از جمله تلگرام عمه‎تان هم فورواد می‎کنند؛ اعتماد نکنید. و حتی مورد داشتیم که  همسران هم با لوکیشن و هک گوشی مچ شوهران دورزن را گرفته‎اند و داستان درست شده است؛ چوبش را خوردیم که می گوییم‎ها.

فلذا مصداق مَثَل مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می‎ترسد حواسمان جمع شده است. برای همین این روزها قرار است با یکی در یک خصوصی صحبت کنیم؛ متن گفتگوی ما به این شکل خواهد بود:

-        سلام! از همکاران فدراسیون ورزش مفرح  و مهییج  گل یا پوچ و نون بیار کباب ببر هستم

-        سلام و ارادت

-        آقا یک سوال این مقاله‎ای که در نقد عملکرد فدراسیون نوشتید دقیقا منظورتان چی بود به کی بود؟

-        به نام خدا و با درود به روان پاک! آقای رییس فدراسیون؛ به خدا آقا منظور  خاصی نداشتیم فقط یه تیکه کاغذ تو دستمون بود گفتیم یه گل یا پوچی هم زده باشیم بعد دو خطی هم در موردش بنویسیم همین!

-        چی شد که این رو نوشتید؟

-        والله یک روز که داشتیم از نماز بر می‎گشتیم تاکید می‎کنم از نماز! گفتیم بد نیست یک فریضه دینی رو هم به جا بیاوریم و امر به معروفی کرده باشیم از باب استحبابش! ضمنا ارادت فراوان به رییس محترم ورزش مفرح و همگانی  نون بیار کباب ببر هم داریم

-        اما شما انگار قصد توهین داشتید به ایشون؟

-        نفرمایید قربان شما چرا خدای ناکرده می‎خواهید آب به آسیاب دشمنان قسم خورده فدراسیون بریزید؟ اتفاقا یک روز که در محضر رییس محترم بودیم از بیانات ایشون بسیار فیض هم بردیم و رهنمودهای ایشان واقعا کارساز و امید بخش بود.

-        از نظر شما دست اندرکاران چیزی بلد نیستند؟

-        نفرمایید  قربان اتفاقا من خبر دارم همه‎شان  از صاحب‎نظران مسلط در ورزش گل یا پوچ و نون بیار کباب ببر هستند.

-        ممنونم از شما پس سوء تفاهم بوده؟

-        بله دقیقا

سیم و آخر: حیف شد اولی جون! (اشتک) مرد! کلی عکس باهاش داشتم اما این آخری با مرحوم قبل فوت دعوام شد و منم؛

عکساشو پاره کردم فکر یه چاره کردم و رفتم با جنازه‎اش سلفی گرفتم 

وقت قرصامه باقی بقایتان

پ.ن: عنوان پست؛ از شعر صدای پای آب سهراب سپهری


چندی پیش گزارشی در وبسایت کوهنامه منتشر شد تحت عنوان " گزارش پیمایش در لاپلند- قطب شمال"

متعاقب آن همین گزارش در مجله "کوه" منتشر شد اما با حذف این بخش: "...دقیقا همان روزی که من در ساعات ابتدای آن عادت ماهیانه شدم..."

از آنجایی که "پریود" شدن در زنان گناه کبیره است! و یک هنجارشکنی آشکار و به دور از شئونات اخلاقی و اجتماعی مانند بچه دار شدن و بچه شیر دادن و اجابت مزاج کردن که ذکر آن ها به هر شکل ممکن تابو شکنی آشکار و عبور از خط قرمزهای بیشماری است!! لذا زین پس بخش ممیزی طنز کوه را راه اندازی کردیم تا نسبت به سانسور بخشهای هنجارشکنانه گزارش‎های کوه‎نوردی اقدام کند و بدینوسیله در جهت صیانت از اخلاق کوهنوردی و حفظ و حراست ارزشها و جلوگیری از پردهدری و اشاعه فحشا و پاک سازی محیط پاک کوهستان از این هنجارشکنان به اصطلاح کوه‎نورد گزارش نویس  قدمهای خوبی برداشته باشیم!!!

پیشنهاد میکنیم  حتی اگر فرزندانتان در سن شصت سالگی‎شان ازشما پرسیدند: بچه چطور و از کجا به دنیا می آید؟ بگویید: پلیکانها شما  را برا ی ما آوردند!

امیدوارم که فرزندان هرگز به روابط زناشویی پدرو مادرهای خود و نحوه به دنیا آمدن پی نبرند وگرنه چه جنایتهایی که اتفاق نمیافتد و چه گناهان کبیرهای که علنی نخواهد شد.

 

 در ادامه گزارش یک برنامه خارجی که به دست غیور مردان تحریریه طنز کوه ادیت و مطابق شئونات اخلاقی جامعه و همسان با هنجارهای ملی اصلاح شده است جهت بهرهبرداری کوهنوردان حریمشناس ارائه میشود.

 

...لیزا وقتش شده بود و به محض مشاهده آن لکهی‎ ننگ! یادش افتاد آن سال جَک چطور تیر خورده بود و چه خونریزیای میکرد!  پس کتاب مقدس را باز کرد و چند خطی خواند جرج هم ارگ نواخت و با او همنوایی کرد. این دو اصولا دست به سازشان خوب است و به وقتش با هم خوب میزنند. البته ما میدانستیم داستان چیست فقط خود را کمی به خریت زدیم!

 جک که بسیار سردش شده بود در کولهاش را باز کرد و  یک بطری آب! در آورد.  لورا هم بلافاصله ماست و خیار را عَلَم کرد؛ همه یک استکان زدیم خیلی گرم شدیم از جک پرسیدم این چیست؟ گفت: شربت سکنجبین خانگی ننهام درست کرده.  خیلی گرم  شدیم البته کمی سرمان گیج میرفت؛ جک گفت: آبلیمو نخورید می بُره! منظورش را نگرفتم آب که بریدن ندارد.

کمی بعد لورا میخواست برود خرگوش بگیرد! یک خرگوش گنده؛  جرج گفت: اما  اینجا زیستگاه خرگوش نیست و آهو و کَل در این مناطق است.  ریچارد که در خنگی دست کمی از جرج نداشت؛ گفت: شاید می خواهد برود شاپینگ!  پیتر درآمد که: فروشگاه در این بر بیابان؟! اگر پیدا کردی  سر راه یک داروی نظافت هم برای من بگیر که نظافت جز ایمان است!

 

مشاهیر کوهنوردی ما!

در پی انتشار عکسی بی ناموسی و با هدف تبریک ولنتاین ماله کشی زیر توسط منتشرکننده عکس به دفترنشریه  «طنز نیوز» به شرح زیر رسید:

"دوستان و همراهان گرامی

با توجه به نظرات متفاوتی  که در مورد عکس منتشر شده در اینستاگرام و کانال (طنز نیوز: جمله ابتر مانده شاید می خواسته بگه به شما ربط ندارد مگه فضولید!...)

لازم به ذکر است که این عکس از یک صفحه اینستاگرامی درهنوردی در کشور انگلستان دریافت و منتشر شده است.

و «صرفا» برای تبریک برای روز ولنتاین می باشد.

بی تردید با توجه به قوانین اساسی ج.ا.ا و التزام مجموعه دره ها و دره نوردی ایران به این قوانین این رفتارها هیچ گونه جایگاهی در «برنامه های اجرایی» در ایران نخواهد داشت."

خوشحالیم که بی تردید در کشور ما این بی ناموسیها  هیچ جایگاهی ندارد و بالشخصه هم در هیچ جای کوهنوردی کشور چه  در لالوهای سنگ منگها و جان پناههای خلوت وچه لالوهای درخت مرختها و علف ملفها! هیچکدام از این صحنههای شنیع که  قلب هر کوهنورد متهعد و غیر متظاهر!  را به درد میآورد را مشاهده نکردم و خوشبختانه  تذکرو ورود به موقع منتشر کننده   محترم عکس در این مقطع حساس کنونی که با قاطعیت گفته جایگاهی ندارد و افراد را نهیب زده که اگر بکنید دیگر نکردیدها و دمارتان را در میآوریم و... مرهمی بود بر دل شرحه شرحه ما.(نمی‎دانم برای این تبریک عکس قلبی و گلی نمی‎شد گذاشت و الزاما برای تداعی عشق از لب گرفتن می‎بایست مایه گذاشت تا بعد به ماله کشی نیوفتیم؟!)

قطعا ایشان در جایگاهی از قدرت هستند که هم عکس را انتشار  دهند هم با قاطعیت  بفرمایند در اینجا جایگاهی ندارد همهی این بی ناموسیها مال این فرنگیهاست....اما  دم خروس را باور کنیم و یا قسم حضرت عباس را؟!

در توجیه المسائل! شیخ فرشید در پی استفتایی آمده است:  انتشار عکس استبعادی ندارد لاکن احوط به عدم انتشار آن و حرمت در ماله کشی پس از آن است.

...اوستا اینجا هم چند جا طبله کرده یه استنبلی گچ و خاک و چندتا  سه قد و چارک هم بده اینجا رو هم یه ماله ای بکشیم...جَلد باش ظهر شد...

خداوند درههای انگستان را نصیب عاشقانش کند.

توهم در کوهنوردی و سواستفاده از افراد*

چندی است  در صفحات اینستاگرام و این دنیا ی مجازی توهمات و منم منم زدنها را بسیار شاهدیم از کسی که در ورای شهادت آتش نشانهای پلاسکو غصه می خورد و این وسط منم می زند که نمیتواند به عکسها نگاه کند شاید عکسهای شاگردهایش درمیان آن ها  باشد! و یا دیگری که پزش را با مقام دیگری می دهد ودر هوای خراب سوم می‎شوند در یخ‎نوردی و...

...داداش اینور هم، هم آب گل آلوده هم ماهی‎های خوبی داره بیا اینور...

و یا کسی که عکس الکس هونولد در یوسیمیتی را به تپههای شهر خودشان نسبت میدهد که؛ من و الکس همین الان یهویی!!!

اینکه عدهای  فرق «الکس هونولد» و «الکس پاچیو» و «الکسیس تگزاس!» را با هم ندانند اهمیتی ندارد. چون دو چیز صدا ندارد یکی لاف در غربت است و دیگر انتشار اصوات نابهنجاز از قسمت تحتانی در بازار مسگرها! اما بدبختی! سادگی عده ای دیگر است که زیر آن مینویسند بابا دمت گرم مارم یه برنامه ببر!!! و همین می شود که ملت در کوهها میمیرند همینطور الکی و البته از طرفی  اگر این‎ها را هم  ولشان  کنید خواهند گفت: یادش بخیر  چند بار هم با الکس هونولد آبگوشت بزباش و با ماست و ترشی و سبزی فراون و دوغ زده اند و الکس هم همیشه میگوید: آبگوشت هم آبگوشتهای شهر شما سگش میارزد به آبگوشتهای امریکا!

البته توهم، هم دنیا خودش را دارد از منِ متوهم بگیر که خیال میکنم طنز نویسم تا برسید به متوهمهای نقد و اندیشه و فرهیختگی در دنیای وبلاگ و....

  *عنوان فوق برگرفته از نوشتهای جالب از «مسعود فرحبخش» در خصوص این  دست از آدمهاست. 


 

یک توضیح: از زمانی که بلاگفا ناکجا آبادش را زمین گذاشت؛ ما را هم دچار فراخناکی! مضاعف نمود و وبلاگنویسیمان را زمین گیر کرد و چون هنوزهم بلاگفای عزیز دارد شوت میزند و از آنجایی هم که اینجانب با داشتن کانال و اظهار فضلهای یک طرفه مخالف بوده و میبایست هر چرندیاتی که افاضه میکنم بازخورد و فحش های خارمادریش را هم بلافاصله دریافت کنم لذا در عالم وبلاگنویسی میمانیم و فقط سرور را تغییر دادیم. فلان لق همان بلاگفای معظم ولی نهایتا اگر روزی رو به راه شد احتمالا برگردیم به خانه اولمان.

از این کوهنامهایهای پارتی باز هم آبی گرم نشد که نشد و فقط هوای پرشین بلاگ را دارند. حتی برای ما هم کاری نکردند. فقط به نفع رفیقهای خودشان کار میکنند.

علی ایحال با آمدن به اینجا ما با پیشنهادات جدیدی هم آمدهایم.

اولدر دهه اخیر و با آغاز دوران پارینه وبلاگی، و ظهور نئو وبلاگنویسان و داغ شدن این بازار،عدهای به سرشان زد که حیف است که اهالی قلم از ظهور اندیشمندان وبلاگنویس کوه و دره و سنگ و کلوخ و آجر محروم باشند برای همین فرهیختگان قوم  گرد هم آمدند و یک میزِ گرد هم ساختند و صعود قلم راه انداختند و الحمدالله هیچ دستاوردی هم نداشت جز دورهمی نشینی و گپ زدن!  با ظهور عصر تلگرامبندان جاندارانی تحت عنوان  کانالداران ظهور و بلوع نمودند که متکلم وحده بوده و هر چی را دوست داشتند به خورد ملت میدادند و هیچکس هم در کانال اینان امکان اظهار نظر نداشت و هر چی هم میتوانستند اظهار فضل میکردند و مطالب هم را، کف و به خورد خلق الله میدادند و خصوصا  کسانی که در وبلاگنویسی حرفی برای گفتن نداشتند به این سو مهاجرت و به صورت مونولوگ شروع به اظهار فضل کردند  و بعضا به دوستان هم پیشنهاد میکنند که مطالب گوهربارشان را در سایر گروه ها پخش کنند.

شعر: به کانال من اگر اَد میشوید و یا میآیید نرم وآهسته بیایید مبادا ترک بردارد  در و دیوار و درز کانال من

در همین راستا پیشنهاد میکنیم که صعود تلگرامداران را به جای صعود قلم وبلاگداران راه اندازی کنید. الان فصلش هم هست و کلی میتوانید با هم و به هم کانال بزنید!

دوم: میدانید که هر قدر کارها را سختتر کنید ابهتش بیشترمیشود. مثلا برای همین مسابقات سنگنوردی نونهالان که البته با این همه زحمت ما بچهمان یک روز مانده به مسابقات تب و لرز کرد مریض شد افتاد خانه و به ما وصال نداد هم پولمان رفت هم وقتمان. اما قبلش یک پایمان دنبال بدبختی بود در همان حال پای دیگرمان در مطب برای  گرفتن گواهی صحت و سلامت و یکی هم تو هیات تهران برای گرفتن رضایت نامه شرکت فرزند در مسابقه!(حتما می پرسید ادم که دو پا دارد!)  که نفهمیدیم چه صیغهای است چون بچه که نمیتواند بدون حضور پدر و مادر  به مسابقه برود و وقتی پدر و مادری بجهاش را میآورد یعنی رضایت دارد دیگر!و با فرض وجوب این امر کلا دولت الکترونیک و تکنولوژی اینترنت برای کاهش مراجعات ارباب رجوع یعنی کشک. لابد فقط به درد چت میخورد و مخ زدن در تگرام. 

سوم: آقا به این رو قبله دیدیم که میگیم! یک آقایی خودش را جر داده یک مطلب علمی ترجمه کرده دو کامنت و یک لایک تو اینستا برایش گذاشتند آن یک لایک قطعا خودش بوده که عقده ای نشود اما دو کامنت هم این بوده عع چه جالب! و دومی بیکاری ها ولی یک خانم آمده نوشته باز سر ماه شد و دوره آمد و دل و کمر ما به درد آمده سنگ و کوه تعطیل! تا نگارش این پست ده هزار و پانصد لایک و کامنت بمیرم الهی خورده و در هر دقیقه دارد صد لایک دیگر اضافه میشود و بیشتر این لایکها  هم سهم آقایان بوده.  گفتیم ما مردها را از اینستا و سایر صفحات مجازی بگیرند صفحات این خانمهای معظم دو تا لایک هم نخواهد خورد.کمی جنبه مردانه هم بد نیست.

چهارم: یکی از یخنوردان اناث ملی پوش هم در پایان مسابقات اخیر یخنوردی فرمودند:

"در شرایط سخت آب و هوایی جایگاه سوم جهان را کسب کردیم"

بمیرم الهی چقدر سختی کشیدید یحتمل  آنهایی که اول و دوم شدند این شرایط را تجربه نکردند و در حالی که از خنکای لذت بخش هوای بهاری لذت میبردند و لیمونادشان را  مزمزه می کردند و در حین صعود تلگرامشان  را هم چک میکردند با بالابر به تاپ مسیر رسیدند و اول و دوم شدند. همه امکانات مال این اروپاییهاست  که خب از عدالت به دوره! خداروشکر گرفتار ناداوری نشدیم!

البته یادمان نمی آید خودشان در انفرادی چندم شدند ولی خدا خیر بدهد صفدریان را برای عنوان تیم یک کاری کرد.

دست آخر: این پست با متلکهایش  هم جای هیچ اعتراضی ندارد خیلی حرف بزنید از طریق مسئول پناهگاه پلنگ چال هماهنگی میکنیم با وکیل فدراسیون دخلتان را میآوریم!!