طنز کوه



 

آن مرد آمد.

 آن مرد  کلنگ نمادین در دست دارد.

 کلنگ‎های او خیلی نمادین است.

ما در فدراسیون کلنگ زیاد داریم.

کلنگ- ها!

..............

اسم این دره یخار است.

در این چند سال برنامه‎های اجرا شده در آن همیشه نمادین شده است.

اسم این مرد اکبر آقا است.

اکبر آقا هم قصد کرده  برای سال بعد به یخار برود.

او می‎داند در یخار هر صعودی بشود برنده است.

او قصد دارد این بار صعود مهتابانه! یخار را برگزار کند.

یخار- نمادین

.................

اسم این دختر کبری است.

کبری ده سال دارد.

او دختر زرنگ و با هوشی است.

او درکوه‎نوردی یک پیش‎کسوت است!

 قرار است در سال بعد در جشنواره او پیش‎کسوت برتر شود.

پیش‎کسوتی سن و سال نمی‎شناسد.

ما معنی پیش‎کسوت را می‎دانیم.

پیش- کسوت

....................

این مرد خرید می‎کند

از این مرد در جشنواره تقدیر شد.

ما در جشنواره از همه‎ی نزدیکان خود تقدیر می‎کنیم.

صله رحم در اسلام همیشه توصیه شده است.

صله-رحم

..................

این مرد کالا می‎آورد.

او در حمایت از تولید داخلی! کالا وارد می‎کند

ما از او هم تقدیر می‎کنیم تا تولید داخلی! رونق بگیرد.

تولید- داخلی

................

این مرد بقال است.

او در مغازه خود همه چیز می‎فروشد

ما از او هم تقدیر کردیم.

بقالی- محل

.................

اسم این مرد حسن است.

او همسایه ما است.

او هر شب زباله‎هایش را دم در می‎گذارد.

پس او فعال محیط زیست است.

ما در جشنواره از او تقدیر می‎کنیم

محیط- دو زیست

..................

پ.ن: در جشنواره اخیر از همه تقدیر شد الا عمه مکرمه ما

 


وبسایت فدراسیون کوهنوردی: اعلام رتبه‌بندی هیأت‌های کوهنوردی و صعودهای ورزشی در سال 1395

    در همین راستا نگارنده ضمن ابراز کمی تعجب ( فقط کمی! ممکن است مال بقیه بیشتر باشد) از رتبه پایین برخی استانها که سالیان سال است در کوه و سنگ ریشه دارند و اصولا تو کوهها به دنیا آمدند؛ بدینوسیله به فدراسیون پیشنهاد میکنیم هیاتهای استانی را مثل فوتبال  لیگ برتری  و دسته اولی کند و همینطور برود تا دسته چهار و زیر گروه دسته چهار و محلات!

مثلا در پایان فصل (سال) دو هیات به دسته یک سقوط کنند و دو هیات به لیگ برتر بیایند. این امر میتواند موجب  خرید و فروش امتیاز هیاتهای لیگ برتر شود. به عنوان مثال  کهگیلویه امتیاز تهران را میخرد میآید رده چهارم و بعد میرود باشگاههای آسیا! علاوه بر این کمک شایانی به رقابت و دلال بازی و خرید و فروش کوهنورد و سنگنورد میکند. مثلا ما از تهران میرویم "رضا علیپور" را با کلی پول و دلال بازی از هیات قزوین میخریم.

 حتی میتوان یه چند کارگروه دیگر و چهار تا پیش نیاز مربیگری  هم در کنارش تعریف کرد مثل کارگروه دلال بازی و یا مربیان لیگ برتری و... تا علاوه بر اشتغالزایی، گرمی خاصی به این رقابتها بخشید و فدراسیون را متحول کرد. آقا سنگ مفت، گنجشک هم مفت! مدیریت در این کشور که همیشه بر اساس آزمون و خطا بوده این را هم امتحان کنید جواب میدهد ها.

همان منبع فوق: مراسم تجلیل از عظیم قیچیساز با مشارکت فدراسیون کوهنوردی و  بانک سامان برگزار شد. هر چه تو عکسها نگاه کردیم دیدیم همه خودیاند و اصلا نخودی توش نبود. مثلا جای اعضای گروه کوهنوردی  زاقاتها و سنگنوردی کرکسهای پل خوابی خالی بود بعد میگویند ما تبعیض بین کوهنوردان قایل نمیشویم. لااقل این استاد عزیزالهی را به نیابت از زاقارتها و طوبی آذرگشب را به نیابت از کرکسهای پل خوابی دعوت میکردید یه لقمه هم اینا میخوردند!

کوهنامه: روز گذشته هشتمین دوره انتخابات انجمن غار و غارشناسی ایرانیان برگزار شد و در این مراسم توسط یکی از سخنرانان چیزی گفته شد که ادبیات سیاسی جهان  کیلومترها جا به جا شد و تن پدر علم سیاست در گور به حالت ویبره در آمد و مادر علم سیاست  را به فنا داد.

در همین ارتباط "پیمان یاوری" عضو و رییس هیات مدیره قبلی به بیان گزارشی از دوره قبل پرداخت و گفت: "امیدوار است انجمن جدید فارغ از تنشها و درگیریهای دوره پیش و به دور از دموکراسی!!! با دیکتاتوری فهیمانه!!! به سوی اهداف انجمن گام بردارد.

با توجه به این فرمایشات و ادبیات سیاسی جدید ما دیکتاتوریهای فهیمانه زیر را توصیه میکنیم:

زن به شوهر (با لحنی آرام): عزیزم  پول میدی برا خرید یا دسته جارو را از پهنا بهت آره و اینا کنم؟

مرد: بفرمایید عزیزم این پول... وایییی چه ادبیات زیبا و دیکتاتوری فهیمانهای!

مدیر خطاب به کارمند (با لحنی آرام و مهربانانه):  این گزارش را تا فردا آماده کن!

کارمند: ولی قربان این گزارش یک ماه زمان میبرد!

مدیر با لحنی آرام تر: یا آماده میکنی یا همین میز را با کلیه ملزومات اداری  به صورت کاملا خشک ...

کارمند: بله قربان همین الان؛ چه ادبیات زیبا و دیکتاتوری فهیمانهای!!

دعوای خیابانی اولی به دومی: یا  خسارت منو میدی یا خارتو...

دومی: فقط صیغه کنید لطفا که شرعیات هم لحاظ شده باشد... وای شما خیلی ادبیاتتون زیبا و دیکتاتوریتون فهیمانه است ها!!

 




مسیر "رئیس هیات به درد نخور"!

مرتضی زارع در شبکههای اجتماعی نوشت :" ... مسیرمذکور را بخاطر این رولکوبی کردیم که جامعه حاضرکوهنوردی کرمانشاه همیشه در یادش  بماند دراین ده سال اخیرچقدرنسبت به سرنوشت خودش بی تفاوت بوده است..."

 تقریرات فوق، تقطیع شد از میان سیاه مشقهای "آسِد مرتضی زارع" گشاینده طُرُق در جبال از طریقهای متعدد (فوق،تحت،اوسط و قفا) جهت مسموع رعیت از بهر اطلاع.

منقول است  آسِد مرتضی زارع از حَجَرالنَّوردان به نام و صاحب وبلاغ فخیمه دیار بیستون شبی در منزل به زوایه نشسته بودند و  لبه نان میشکستند و چای بر لب میزدند؛ پس لپ تاپ گشایش و اینستا راست نمودند و  در صفحات دستهجات مجازی خود در اعتراض به کم کاری رییس هیات جبالنوردی کرمانشاه و دستهجات همراه ایشان  تقریر نمودند که:  طریق حجر نوردی‎ای  مفتاح نمودیم از میان جمیع طُرُقهایی که تاکنون مفتاح نمودیم مسما به  "رییس هیات به درد نخور" از آن سو که درس عبرتی باشد برای آیندگان در سرحدات؛ الی یوم القیامه.

که از عجایب تسمیه بوده؛ علی ایحال نغارنده که بنده حقیر سراپا تقصیر باشم در راستای همان درس عبرت از برای نوادگان رعیت، تا یادشان نرود که  چهها کردند؛ افتتاح و نامگذاری طرقهای زیر را در دستور کار قرار دادم تا جمیع رعیت حَجَر النَّورد حساب دست‎شان بیایید انشاءالله.

-        مسیر "حالتو می گیرم رییس هیات فلان فلان شده" با درجه سختی 5.9

-        مسیر "ممد پوزتو می زنم تو مسیر 5.15" با همین درجه سختی

-  مسیر "ممد به جون مادرم تا آخر هفته پول مارو ندی خشتک رو می کشم سرت" با درجه سختی 5.12

-  مسیر "رییس فدراسیون یک چایی نداد به ما، تازه کلی هم هزینه های مربیگری رو افزایش داد بی هوا" با درجه سختی یک میلیون تومان!

-        مسیر" بابا برای یک مربیگری و این همه پیش نیاز؟!!" با درجه سختی 5.14

-        مسیر "ببین جواتی من خار مادر تو...لا اله الا الله" با درجه سختی 5.12

-        مسیر " گشایش شد از پشت با درجه سختی خیلی بالا"

-        مسیر "عمه تو..." با درجه سختی پایین

با عنایت به اینکه  نگارنده داشت کار را به گشایش مسیرهای بی ناموسی میکشاند الباقی گشایش‎ها را فعلا متوقف و  نوشته را درز می‎گیریم.




 

یکم: آی خونه دار! بدو که آتیش زدیم به مالمون... زنبیلت رو بردار و بیار... بدو آقا که حراجش کردیم... بدو خانم که تموم شد... کلاس‎های درجه سه صعودهای ورزشی طبق آخرین مزون اروپا، مطابق آخرین استانداردهای IFSC  فقط یک میلیون تومان!... پول دو تا آبنبات چوبی... در هتل پنج ستاره پلور... بدو تا تموم نشده... مفتِ مفت... فقط خانم‎های خوش سلیقه... آقایون شیک‎پوش... بدو که مفتِ مفته... دیر بجنبی دور بعد شده سه میلیون! با یه بیست تا پیش‎نیاز دوره مثل مبانی جستجو در کوهستان و مبانی حفظ محیط کوهستان دیگه (که از جمله دوره‎های کاملا با ربط!!! سنگ‎نوردی بدون هدف ایجاد شغل)  هم هست، بهش اضافه می شه.

بدو که حراج شد.

دویم: مسابقات جام جهانی سنگ‎نوردی  اخیرا در هند برگزار شد و تیم ملی اعزامی کشورمان که یحتمل از جمله تیم‎های خاص ملی در جهان است که با هزینه شخصی غالبا به مسابقات ملی!! می‎رود بدون کسب نتیجه در خوری به میهن اسلامیمان بازگشت؛ در همین راستا یکی از این سنگ‎نوردان در شبکه اجتماعی  گفت: می‎روم که خوشحال برگردم و رفت آخر شد و ما را هم در خوشحالی خود سهیم کرد! به هر حال خب آخر شدن خیلی از بیستم شدن به چشم می‎آید. ایشان در بازگشت میمون و ظفرمند و خوشحال کننده خود گفت: البته  براش مهم نبوده مقام بیاره صرفا برای کسب تجربه رفته!

 به هر حال امیدواریم ظرف چهل پنجاه اعزام دیگر ایشان تجربه کافی کسب کرده و از رده آخر به رده یکی مونده به آخر برسد و اگر  عمر ما در صد سال آینده قد داد روی سکو رفتن جهانی ایشان را ببینیم بحمدالله!

سیم: وبسایت سولدوز آلپ ترجمه‎ای از مصاحبه "نسیم عشقی" با این نشریات خارجه را بازنشر داده که در بخشی از آن وی گفته: "تا به حال بیش از 70 مسیر جدید در چندین کشور باز کرده است و معتقد است که جامعه کوهنوردی در ایران خیلی کوچک است و بیشتر صعودها جنبه تفریحی (پیکنیک رفتن) دارند. او میگه که در ایران بیشتر کوهنوردان دوست دارند برن بیرون و از هوای خوب بیرون لذت ببرند و در حال حاضر تعداد کوهنوردان و سنگ نوردان ایرانی که می خواهند مرزهای توان خود را به چالش بکشند بیشتر از 10 تا نیستند."

در همین راستا و عنایت به این موضوع که وی بیشتر صعودهای گروه  کوه‎نوردی "زاقارت‎ها"  و صعودهای گروه  سنگ‎نوردی "کرکس‎های پل خوابی" را پیک نیکی تلقی نموده، مولانا جلال الدین فرشید! محمد داوود بلخی شعری در وصف ایشان به شرح زیر سرود؛ همین الان یهویی!

کلوخ مرا تپه مرا عشق صعود خوار مرا

سنگ تویی غار تویی خواجه حمایت کن مرا

بیستون  تویی علم کوه تویی فاتح و مفتوح تویی

ال کاپیتان مشروح تویی بر در اسرار مرا

صعود تویی سرطناب تویی تاپ مسیر تویی

مرغ کُه طور تویی خسته به کوئیک مرا

اسلینگ تویی کارابین پتزل تویی گیری گیری تو(2) تویی مسیر خانم خوشگله تویی

5.15 تویی صعود یه تیکه مسیر تویی بیش کنفت نکن مرا

کارگاه  تویی پایان دیواره تویی نوز تویی

همطناب کاردرست تویی راه ده ای یار مرا

صعود تویی فرود تویی حاصل صعود لادورا دورا تویی

فرست اسنت تویی رد پوینت تویی حمایت  ده این بار مرا

تسمه تویی ریورسو تویی هشت فرود تویی رول  تویی

پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا

و خلاصه 

این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی

راه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا

در یک کمی باز راستاتر جهت اطلاع این بانوی فاتح و مفتوح و ال کاپیتان مشروح عرض کنیم که  اخیرا عظیم قیچی ساز صعودهای پیک نیکی و گل گشتی‎های خود به چهارده تا هشت هزاری‎ها را با چند سیخ جوج آبدار به پایان رساند و همینطور کاظم فریدیان به عنوان اولین ایرانی صعودی پیک نیک وار به کی 2 داشت و سنگ‎نوردان طبیعت کاری چون شفقی و گرامی در تسارونورا به طرز گلگشتی مسیر باز کردند و یک پیک نیک خوب به اجرا گذاشتند و فرشاد میجوجی پیک نیکی کار خوب کشورمان یک روزه چهار مسیر را  در علم کوه صعود و فرود آمد کف و در پایان یک جوج هم زد بر بدن و همینطور سالنی کارهای  ما در داخل کشور به طریق کاملا  پیک نیکی مقام داخلی کسب می‌‎کنند.  از جمله برات زاده و الناز رکابی و فرناز اسماعیل زاده. تازه برنامه‎های گل گشتی پروانه کاظمی را نگفتیم.  و اما خود ما هم به طرز جالبی گاهی پیک نیک با سیخ به کوه می‎بریم و سناتوری بر بدن می‎زنیم و در توهم خود مسیرهای 5.20 d!! صعود می‎کنیم!!!


خیلی هم خوب است که باشگاهها با اهداف توسعه کوه‎پیمایی با همکاری معنوی فدراسیون کوهنوردی ابراز خلاقیت میکنند و رشتهها و ورزشهای خاص راه اندازی میکنند مثل همین برنامه مهتابنوردی که به پشتیبانی معنوی فدراسیون مقرر است برگزار شود.

 در همین راستا ما سه تا پیشنهاد برای هر چه بهتر برگزار شدنش در سالهای آتی داریم. اول  یکی راه اندازی کارگروه مهتابنوردی با شعار امشب شبه مهتابه حبیبم رو می خوام، حبییم اگر خوابه طبییم!  (همون دکتر مساعدیان خودمان باشد بهتر است)  می خوام

دوم اضافه کردن یک پیش نیاز و طرح درس دوره مربیگری به طرح  درسها و کلاسهای خیلی ضروری فدراسیون  که هم موجب اشتغال‎زایی میشود و هم تشکیلات فدراسیون را غنی و موجب رقابت  کارگروه‎ها هم می‎شود.

سوم اینکه اسم فدراسیون را هم عوض کنیم و بگذاریم فدراسیون کوهنوردی، صعودهای ورزشی و آفتاب مهتاب نوردی!

 

در همین راستا چند برنامه هم ما پیشنهاد میدهیم و خواهمشمندیم فدراسیون هم  وبلاگ و سایت کوهنامه ما را معرفی کند نه به خاطر تبلیغات احتمالی سایتمان ها! بلکه با هدف توسعه ورزش‎های مفرح در کنار کوه‎نوردی مانند:

1-  برنامه بیخ دیواری نوردی برای کسانی که حال ندارند تا بالا برند یه گُله جا  کنار سنگی لم بدن و بیخ دیواری برند.

2- هد لامپ نوردی برای شب هایی که مهتاب نیست

3- سرکار نوردی به این شکل که قرار کوه می گذاری بعد خودت نمیری همه رو میذاری سرکار

4- خدا از برادری کمت نکنه نوردی! با هدف کمک و همیاری آقایان به خانمها در کوه

5- به چشم خواهری نگاه کن نوردی!  با هدف توسعه فرهنگ عفاف برادران در کوهنوردی

بخش دوم: امسال هجوم کوهنوردان به اورست زیاد بود چه از کشور خودمان چه خاج پرستان که مال خودمان همگی به سلامتی برگشتند و صعود خوبی هم داشتند و کار عظیم هم عظیم بود (کوه نامه! تبریک گفتیم بهش دیگه اینجا بگیم خودش رو لوس می کنه که حالا چه کرده انگار) خودِ بنده تا حالا چهارده تپه بالا چهارده متر رو صعود کردم اینقدرم شلوغش نکردم.

اما  این  یعنی؟ قد اورست کوتاه شده یا کوه نوردان توانمندتر شده اند و وضع مالی‎شان خوب شده که گُراگُر می‎روند یا اینکه تو این مسیر اعزام اسنپ و تپسی راه انداختند که رفتن به اورست را خیلی ارزان کرده است؟!

ما که بخیل نیستیم ولی از خدا میخواهیم هزینه اعزام به دیواره شکل شاه جاده هراز این جمعه ما را برساند الهی آمین!



یکم: این پیام رییس کمیته ملی المپیک مندرج در وبسایت فدراسیون کوه‎نوردی و صعودهای ورزشی را بخوانید:

"جناب آقای رضا زارعی

رئیس محترم فدراسیون کوه‌نوردی وصعودهای ورزشی

با سلام

  بدینوسیله موفقیت جناب آقای «رضا علیپور» در جام جهانی «نانجینگ» چین و ثبت رکوردی جدید را به جناب‌عالی، جامعه ورزش، اعضای فدراسیون، ورزشکاران، مربیان،‌ کادر فنی و این ورزشکار عزیز تبریک گفته و برای آن برادر بزرگوار، عزت، سربلندی و توفیق روزافزون از خداوند منن (منان یحتمل بوده) مسئلت می‌نماید.

کیومرث هاشمی- رئیس کمیته ملی المپیک جمهوری اسلامی ایران"

   اینکه "رضا علی‎پور" موفق شد در مسابقات رکورد شکنی کند به نظر بنده هم که این پیام را خوانده اصلا به خودش ربطی ندارد و افتخارش مال دیگران است! چرا که ایشان دیگر به خودشان تعلق که ندارند بلکه معلول زحمات شبانه روزی و حمایت‎های بی دریغ مادی (خصوصا) و معنوی زعمای امر است و دقیقا به همین دلیل است که آخرین نفری که برای تبریک نامشان ذکر شده خود "علی پور" است. آن هم برای خالی نبودن عریضه و اینکه دلش ‎خوش باشد و باز هم برود برای ما مقام بیاورد.

به گمانم  حتی آن کلمه "برادر بزرگوار" هم که برای‎شان در متن پیام، عزت و سربلندی مسئلت کردند؛ یحتمل  برادر خودشان منظور  بوده و ما بی خبریم!

  دویم: از من به شما نصیحت که دو زار (در ایران شما ریال می گید اما ما تو خارج اینطوری می گیم!)  به طرف مکالمه‎ و چت‎تان با این موبایل‎های هوشمند که حین مکالمه راحت صدایتان را ضبط می‎کنند و به طرفه العینی همه‎ی گفتگوهای‎تان را در تمامی شبکه‎های اجتماعی از جمله تلگرام عمه‎تان هم فورواد می‎کنند؛ اعتماد نکنید. و حتی مورد داشتیم که  همسران هم با لوکیشن و هک گوشی مچ شوهران دورزن را گرفته‎اند و داستان درست شده است؛ چوبش را خوردیم که می گوییم‎ها.

فلذا مصداق مَثَل مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می‎ترسد حواسمان جمع شده است. برای همین این روزها قرار است با یکی در یک خصوصی صحبت کنیم؛ متن گفتگوی ما به این شکل خواهد بود:

-        سلام! از همکاران فدراسیون ورزش مفرح  و مهییج  گل یا پوچ و نون بیار کباب ببر هستم

-        سلام و ارادت

-        آقا یک سوال این مقاله‎ای که در نقد عملکرد فدراسیون نوشتید دقیقا منظورتان چی بود به کی بود؟

-        به نام خدا و با درود به روان پاک! آقای رییس فدراسیون؛ به خدا آقا منظور  خاصی نداشتیم فقط یه تیکه کاغذ تو دستمون بود گفتیم یه گل یا پوچی هم زده باشیم بعد دو خطی هم در موردش بنویسیم همین!

-        چی شد که این رو نوشتید؟

-        والله یک روز که داشتیم از نماز بر می‎گشتیم تاکید می‎کنم از نماز! گفتیم بد نیست یک فریضه دینی رو هم به جا بیاوریم و امر به معروفی کرده باشیم از باب استحبابش! ضمنا ارادت فراوان به رییس محترم ورزش مفرح و همگانی  نون بیار کباب ببر هم داریم

-        اما شما انگار قصد توهین داشتید به ایشون؟

-        نفرمایید قربان شما چرا خدای ناکرده می‎خواهید آب به آسیاب دشمنان قسم خورده فدراسیون بریزید؟ اتفاقا یک روز که در محضر رییس محترم بودیم از بیانات ایشون بسیار فیض هم بردیم و رهنمودهای ایشان واقعا کارساز و امید بخش بود.

-        از نظر شما دست اندرکاران چیزی بلد نیستند؟

-        نفرمایید  قربان اتفاقا من خبر دارم همه‎شان  از صاحب‎نظران مسلط در ورزش گل یا پوچ و نون بیار کباب ببر هستند.

-        ممنونم از شما پس سوء تفاهم بوده؟

-        بله دقیقا

سیم و آخر: حیف شد اولی جون! (اشتک) مرد! کلی عکس باهاش داشتم اما این آخری با مرحوم قبل فوت دعوام شد و منم؛

عکساشو پاره کردم فکر یه چاره کردم و رفتم با جنازه‎اش سلفی گرفتم 

وقت قرصامه باقی بقایتان

پ.ن: عنوان پست؛ از شعر صدای پای آب سهراب سپهری


چندی پیش گزارشی در وبسایت کوهنامه منتشر شد تحت عنوان " گزارش پیمایش در لاپلند- قطب شمال"

متعاقب آن همین گزارش در مجله "کوه" منتشر شد اما با حذف این بخش: "...دقیقا همان روزی که من در ساعات ابتدای آن عادت ماهیانه شدم..."

از آنجایی که "پریود" شدن در زنان گناه کبیره است! و یک هنجارشکنی آشکار و به دور از شئونات اخلاقی و اجتماعی مانند بچه دار شدن و بچه شیر دادن و اجابت مزاج کردن که ذکر آن ها به هر شکل ممکن تابو شکنی آشکار و عبور از خط قرمزهای بیشماری است!! لذا زین پس بخش ممیزی طنز کوه را راه اندازی کردیم تا نسبت به سانسور بخشهای هنجارشکنانه گزارش‎های کوه‎نوردی اقدام کند و بدینوسیله در جهت صیانت از اخلاق کوهنوردی و حفظ و حراست ارزشها و جلوگیری از پردهدری و اشاعه فحشا و پاک سازی محیط پاک کوهستان از این هنجارشکنان به اصطلاح کوه‎نورد گزارش نویس  قدمهای خوبی برداشته باشیم!!!

پیشنهاد میکنیم  حتی اگر فرزندانتان در سن شصت سالگی‎شان ازشما پرسیدند: بچه چطور و از کجا به دنیا می آید؟ بگویید: پلیکانها شما  را برا ی ما آوردند!

امیدوارم که فرزندان هرگز به روابط زناشویی پدرو مادرهای خود و نحوه به دنیا آمدن پی نبرند وگرنه چه جنایتهایی که اتفاق نمیافتد و چه گناهان کبیرهای که علنی نخواهد شد.

 

 در ادامه گزارش یک برنامه خارجی که به دست غیور مردان تحریریه طنز کوه ادیت و مطابق شئونات اخلاقی جامعه و همسان با هنجارهای ملی اصلاح شده است جهت بهرهبرداری کوهنوردان حریمشناس ارائه میشود.

 

...لیزا وقتش شده بود و به محض مشاهده آن لکهی‎ ننگ! یادش افتاد آن سال جَک چطور تیر خورده بود و چه خونریزیای میکرد!  پس کتاب مقدس را باز کرد و چند خطی خواند جرج هم ارگ نواخت و با او همنوایی کرد. این دو اصولا دست به سازشان خوب است و به وقتش با هم خوب میزنند. البته ما میدانستیم داستان چیست فقط خود را کمی به خریت زدیم!

 جک که بسیار سردش شده بود در کولهاش را باز کرد و  یک بطری آب! در آورد.  لورا هم بلافاصله ماست و خیار را عَلَم کرد؛ همه یک استکان زدیم خیلی گرم شدیم از جک پرسیدم این چیست؟ گفت: شربت سکنجبین خانگی ننهام درست کرده.  خیلی گرم  شدیم البته کمی سرمان گیج میرفت؛ جک گفت: آبلیمو نخورید می بُره! منظورش را نگرفتم آب که بریدن ندارد.

کمی بعد لورا میخواست برود خرگوش بگیرد! یک خرگوش گنده؛  جرج گفت: اما  اینجا زیستگاه خرگوش نیست و آهو و کَل در این مناطق است.  ریچارد که در خنگی دست کمی از جرج نداشت؛ گفت: شاید می خواهد برود شاپینگ!  پیتر درآمد که: فروشگاه در این بر بیابان؟! اگر پیدا کردی  سر راه یک داروی نظافت هم برای من بگیر که نظافت جز ایمان است!

 

مشاهیر کوهنوردی ما!

در پی انتشار عکسی بی ناموسی و با هدف تبریک ولنتاین ماله کشی زیر توسط منتشرکننده عکس به دفترنشریه  «طنز نیوز» به شرح زیر رسید:

"دوستان و همراهان گرامی

با توجه به نظرات متفاوتی  که در مورد عکس منتشر شده در اینستاگرام و کانال (طنز نیوز: جمله ابتر مانده شاید می خواسته بگه به شما ربط ندارد مگه فضولید!...)

لازم به ذکر است که این عکس از یک صفحه اینستاگرامی درهنوردی در کشور انگلستان دریافت و منتشر شده است.

و «صرفا» برای تبریک برای روز ولنتاین می باشد.

بی تردید با توجه به قوانین اساسی ج.ا.ا و التزام مجموعه دره ها و دره نوردی ایران به این قوانین این رفتارها هیچ گونه جایگاهی در «برنامه های اجرایی» در ایران نخواهد داشت."

خوشحالیم که بی تردید در کشور ما این بی ناموسیها  هیچ جایگاهی ندارد و بالشخصه هم در هیچ جای کوهنوردی کشور چه  در لالوهای سنگ منگها و جان پناههای خلوت وچه لالوهای درخت مرختها و علف ملفها! هیچکدام از این صحنههای شنیع که  قلب هر کوهنورد متهعد و غیر متظاهر!  را به درد میآورد را مشاهده نکردم و خوشبختانه  تذکرو ورود به موقع منتشر کننده   محترم عکس در این مقطع حساس کنونی که با قاطعیت گفته جایگاهی ندارد و افراد را نهیب زده که اگر بکنید دیگر نکردیدها و دمارتان را در میآوریم و... مرهمی بود بر دل شرحه شرحه ما.(نمی‎دانم برای این تبریک عکس قلبی و گلی نمی‎شد گذاشت و الزاما برای تداعی عشق از لب گرفتن می‎بایست مایه گذاشت تا بعد به ماله کشی نیوفتیم؟!)

قطعا ایشان در جایگاهی از قدرت هستند که هم عکس را انتشار  دهند هم با قاطعیت  بفرمایند در اینجا جایگاهی ندارد همهی این بی ناموسیها مال این فرنگیهاست....اما  دم خروس را باور کنیم و یا قسم حضرت عباس را؟!

در توجیه المسائل! شیخ فرشید در پی استفتایی آمده است:  انتشار عکس استبعادی ندارد لاکن احوط به عدم انتشار آن و حرمت در ماله کشی پس از آن است.

...اوستا اینجا هم چند جا طبله کرده یه استنبلی گچ و خاک و چندتا  سه قد و چارک هم بده اینجا رو هم یه ماله ای بکشیم...جَلد باش ظهر شد...

خداوند درههای انگستان را نصیب عاشقانش کند.

توهم در کوهنوردی و سواستفاده از افراد*

چندی است  در صفحات اینستاگرام و این دنیا ی مجازی توهمات و منم منم زدنها را بسیار شاهدیم از کسی که در ورای شهادت آتش نشانهای پلاسکو غصه می خورد و این وسط منم می زند که نمیتواند به عکسها نگاه کند شاید عکسهای شاگردهایش درمیان آن ها  باشد! و یا دیگری که پزش را با مقام دیگری می دهد ودر هوای خراب سوم می‎شوند در یخ‎نوردی و...

...داداش اینور هم، هم آب گل آلوده هم ماهی‎های خوبی داره بیا اینور...

و یا کسی که عکس الکس هونولد در یوسیمیتی را به تپههای شهر خودشان نسبت میدهد که؛ من و الکس همین الان یهویی!!!

اینکه عدهای  فرق «الکس هونولد» و «الکس پاچیو» و «الکسیس تگزاس!» را با هم ندانند اهمیتی ندارد. چون دو چیز صدا ندارد یکی لاف در غربت است و دیگر انتشار اصوات نابهنجاز از قسمت تحتانی در بازار مسگرها! اما بدبختی! سادگی عده ای دیگر است که زیر آن مینویسند بابا دمت گرم مارم یه برنامه ببر!!! و همین می شود که ملت در کوهها میمیرند همینطور الکی و البته از طرفی  اگر این‎ها را هم  ولشان  کنید خواهند گفت: یادش بخیر  چند بار هم با الکس هونولد آبگوشت بزباش و با ماست و ترشی و سبزی فراون و دوغ زده اند و الکس هم همیشه میگوید: آبگوشت هم آبگوشتهای شهر شما سگش میارزد به آبگوشتهای امریکا!

البته توهم، هم دنیا خودش را دارد از منِ متوهم بگیر که خیال میکنم طنز نویسم تا برسید به متوهمهای نقد و اندیشه و فرهیختگی در دنیای وبلاگ و....

  *عنوان فوق برگرفته از نوشتهای جالب از «مسعود فرحبخش» در خصوص این  دست از آدمهاست. 


 

یک توضیح: از زمانی که بلاگفا ناکجا آبادش را زمین گذاشت؛ ما را هم دچار فراخناکی! مضاعف نمود و وبلاگنویسیمان را زمین گیر کرد و چون هنوزهم بلاگفای عزیز دارد شوت میزند و از آنجایی هم که اینجانب با داشتن کانال و اظهار فضلهای یک طرفه مخالف بوده و میبایست هر چرندیاتی که افاضه میکنم بازخورد و فحش های خارمادریش را هم بلافاصله دریافت کنم لذا در عالم وبلاگنویسی میمانیم و فقط سرور را تغییر دادیم. فلان لق همان بلاگفای معظم ولی نهایتا اگر روزی رو به راه شد احتمالا برگردیم به خانه اولمان.

از این کوهنامهایهای پارتی باز هم آبی گرم نشد که نشد و فقط هوای پرشین بلاگ را دارند. حتی برای ما هم کاری نکردند. فقط به نفع رفیقهای خودشان کار میکنند.

علی ایحال با آمدن به اینجا ما با پیشنهادات جدیدی هم آمدهایم.

اولدر دهه اخیر و با آغاز دوران پارینه وبلاگی، و ظهور نئو وبلاگنویسان و داغ شدن این بازار،عدهای به سرشان زد که حیف است که اهالی قلم از ظهور اندیشمندان وبلاگنویس کوه و دره و سنگ و کلوخ و آجر محروم باشند برای همین فرهیختگان قوم  گرد هم آمدند و یک میزِ گرد هم ساختند و صعود قلم راه انداختند و الحمدالله هیچ دستاوردی هم نداشت جز دورهمی نشینی و گپ زدن!  با ظهور عصر تلگرامبندان جاندارانی تحت عنوان  کانالداران ظهور و بلوع نمودند که متکلم وحده بوده و هر چی را دوست داشتند به خورد ملت میدادند و هیچکس هم در کانال اینان امکان اظهار نظر نداشت و هر چی هم میتوانستند اظهار فضل میکردند و مطالب هم را، کف و به خورد خلق الله میدادند و خصوصا  کسانی که در وبلاگنویسی حرفی برای گفتن نداشتند به این سو مهاجرت و به صورت مونولوگ شروع به اظهار فضل کردند  و بعضا به دوستان هم پیشنهاد میکنند که مطالب گوهربارشان را در سایر گروه ها پخش کنند.

شعر: به کانال من اگر اَد میشوید و یا میآیید نرم وآهسته بیایید مبادا ترک بردارد  در و دیوار و درز کانال من

در همین راستا پیشنهاد میکنیم که صعود تلگرامداران را به جای صعود قلم وبلاگداران راه اندازی کنید. الان فصلش هم هست و کلی میتوانید با هم و به هم کانال بزنید!

دوم: میدانید که هر قدر کارها را سختتر کنید ابهتش بیشترمیشود. مثلا برای همین مسابقات سنگنوردی نونهالان که البته با این همه زحمت ما بچهمان یک روز مانده به مسابقات تب و لرز کرد مریض شد افتاد خانه و به ما وصال نداد هم پولمان رفت هم وقتمان. اما قبلش یک پایمان دنبال بدبختی بود در همان حال پای دیگرمان در مطب برای  گرفتن گواهی صحت و سلامت و یکی هم تو هیات تهران برای گرفتن رضایت نامه شرکت فرزند در مسابقه!(حتما می پرسید ادم که دو پا دارد!)  که نفهمیدیم چه صیغهای است چون بچه که نمیتواند بدون حضور پدر و مادر  به مسابقه برود و وقتی پدر و مادری بجهاش را میآورد یعنی رضایت دارد دیگر!و با فرض وجوب این امر کلا دولت الکترونیک و تکنولوژی اینترنت برای کاهش مراجعات ارباب رجوع یعنی کشک. لابد فقط به درد چت میخورد و مخ زدن در تگرام. 

سوم: آقا به این رو قبله دیدیم که میگیم! یک آقایی خودش را جر داده یک مطلب علمی ترجمه کرده دو کامنت و یک لایک تو اینستا برایش گذاشتند آن یک لایک قطعا خودش بوده که عقده ای نشود اما دو کامنت هم این بوده عع چه جالب! و دومی بیکاری ها ولی یک خانم آمده نوشته باز سر ماه شد و دوره آمد و دل و کمر ما به درد آمده سنگ و کوه تعطیل! تا نگارش این پست ده هزار و پانصد لایک و کامنت بمیرم الهی خورده و در هر دقیقه دارد صد لایک دیگر اضافه میشود و بیشتر این لایکها  هم سهم آقایان بوده.  گفتیم ما مردها را از اینستا و سایر صفحات مجازی بگیرند صفحات این خانمهای معظم دو تا لایک هم نخواهد خورد.کمی جنبه مردانه هم بد نیست.

چهارم: یکی از یخنوردان اناث ملی پوش هم در پایان مسابقات اخیر یخنوردی فرمودند:

"در شرایط سخت آب و هوایی جایگاه سوم جهان را کسب کردیم"

بمیرم الهی چقدر سختی کشیدید یحتمل  آنهایی که اول و دوم شدند این شرایط را تجربه نکردند و در حالی که از خنکای لذت بخش هوای بهاری لذت میبردند و لیمونادشان را  مزمزه می کردند و در حین صعود تلگرامشان  را هم چک میکردند با بالابر به تاپ مسیر رسیدند و اول و دوم شدند. همه امکانات مال این اروپاییهاست  که خب از عدالت به دوره! خداروشکر گرفتار ناداوری نشدیم!

البته یادمان نمی آید خودشان در انفرادی چندم شدند ولی خدا خیر بدهد صفدریان را برای عنوان تیم یک کاری کرد.

دست آخر: این پست با متلکهایش  هم جای هیچ اعتراضی ندارد خیلی حرف بزنید از طریق مسئول پناهگاه پلنگ چال هماهنگی میکنیم با وکیل فدراسیون دخلتان را میآوریم!!