طنز کوه


" الناز رکابی" در مسابقات اخیر کاپ آسیا به مقام قهرمانی رسید ما هم اینطور از ایشان تقدیر کردیم!

آن یگانه سنگ‎نورد پر زور، آن بسان موتور دوگانه سوز، آن جهیده بر هر تخته سنگ، آن خندیده به ریش ما هر دَم قشنگ، آن نشسته بر گیره‎ی تاپ، آن برنده کلی کاپ، اما هنوز نیوفتاده از تک و تاب، شیخه الناز رکابی ملقب به شاه ماهی صخره‎های مرجانی از نوادر سنگ بود و کواکب هفت رنگ!

  نقل است روزی به میان مریدان و شاگردان بود همی و سنگ‎نوردی می‎آموخت همی‎تر. پس مریدی برخاست و پرسید: ای شیخه چه شد سنگ‎نورد شدید؟ شیخه بفرمود: حکایتی دارد در ایام ماضی، پس در عنفوان کودکی مادرم هر وقت نان خامه‎ای می‎خرید پس به بالای کمد گذاردی دور ز دست  من و اخی! و چون از دسترس من و داوود دور ببودی بنابراین شش متر دیوار صعود می‎کردی تا به بالای کمد رسی  تا نان خامه ای به کف آوری و به نیش کشیم. این بود که سنگ‎نورد شدیم و چون گاهی شیرینی‎ها به ته می‎کشید با داوود سخت به رقابت بیامدی که آخری را که بخورد همانا صعود سرعتمان هم نیکو شد! ژنتیک است به گمانم!!

 و مریدی دیگر بگفت: ای شیخه مسئلتن؟ صعود از بهر نان خامه‎ای سخت فری سلو بودی آیا هیچ دچار حادثه بشدی؟ بگفت: حادثه نه ولی چند کِرّت داوود برا شیرینی با گوشتکوب بر سرم کوفتی تا آخرین نان خامه‎ای را به کف آوری، همان آسیب!!! پس مرید سر بخاراندی و سوت بلبلی همی بزدی.

نقل است شیخه روزی به میان مریدان مونث بودی به موعظت سنگ! پس بفرمود: بدانید روزی دوران قهرمانی من تمام خواهد شد و باید بروم پس مریدی گفت: ای شیخه آن روز چه به یادگار می گذاری از برای ما؟ بگفتا:  داوود پسر خوبیه مرد زندگیه!هرکس من استاد اویم باید زن داوود شود!!... پس مریدان قدقدی بکردی و کورچ بشدی و به گوشه‎ای بخزیدی بر تخم‎ها نشستی به فصل جوجه شدن!

روزی شیخه در محفلی داد سخن بدادی که من شاگرد بسیار بداشتی و هر که خواهد او را سنگ بیاموزم پس مریدی بِرَد پیت سیما گفت: هان ای شیخه پس کی خدمت برسیم؟ بگفتا: فعلا می‎خوام درس بخونم!! پس مرید بگفتا ای شیخه از بهر تلمذ سنگ منظوربُدی. پس شیخه بگفت هان!!... پس سر بخاراند و زیر لب بگفت: خاک بر سر بی لیاقتت.

چندی  به میان مریدان بود از بهر تدریس سنگ، پس مریدی بپرسید: ای شیخه گره خفت چیست؟ شیخه گفت: همانا گره خفت! نیکو گره‎ای است و بر هر زن مسلمان واجب است آموختن آن! چون هر دم شُوی خرج خانه ندادی چهار دست و پایش  را گره خفت بزدی از پنجره آویران بکردی! سه سوت خرج خانه را بالا آمدی. پس مریدان از این همه فراست و کیاست شیخه به تحسین‎ها ،به به‎ها و ایول‎ها آمدند. 

حکایت است سنگ سالن و طبیعت و دیواره نیکو بدانستی پس روزی به جبال بود  مریدان طناب بیاوردند و گفتند: ای شیخه صعود دیواره یا کُرده ما را بیاموز؛ پس شیخه بگفتا: کی کُرده؟!! بگفتند: شیخه کسی کُرد نیست صعود دیواره‎ای بیاموز ما را. پس فرمود: آهان باشد پس طنابی راست کرد و داد  دو تن طناب را به هارنس خود گره هشت بزدی و خود به میانه شدی و گره پروانه بزدی و گفت حالا شروع می کنیم. پس پریدن کردندی بالا و مریدان طناب بچرخاندی و یک صدا بخواندی شمع ،گل ،پروانه - شمع، گل، پروانه که پایش آنی بلغزید و زمین بخورد و بگفت: آقا موچم از اول!

روزی در سالن به تعلیم بودی و گیره‎شناسی بیاموختی که این مُشتی‎ست، این جانبی‎ست و این اصطکاکی و این گیره معکوس، مریدی بگفت: ای شیخه گیره معکوس در چه زمان به کار آیدی؟ بگفتا وقتی در صعود  تنگ افتادی و مسیر عظیم سخت بیامد کلاچ می‎گیری و معکوس سه به دو می کشی و مسیر تاپ نمودندی!! و مریدان از این همه دانش و بینش و درایت غبطه‎ها بخوردی و حسرت‎ها بیامدندی و سینه‎ها بدراندندی!

روزی مریدی بگفت: ای شیخه از چه روی شاه ماهی سنگ هستی؟ ماهی‎ها سنگ نداشتی! که فرمود: ای بوجهل! پس صخره‎های مرجانی در زیر آب چیست؟ همه شان هم 5.13 بودی پس مرید به لاک فرو برفتی در فکر غرقاب بشدی.

شیخه گاه به تبلیغ اطمعه و اشربه نیز بیامدی و روزی در تبلیغ بگفتا: کوکا می خوری؟ غلط می کنی! کانادا بخور و نیکو تبلغی بشد.

روزی مریدی بگفت: ای شیخه سنگ‎نوردی چگونه مزه‎ای دارد؟ بگفت: مثل چیپس و ماست موسیر البته مزه لوطی خاکه! و مرید از این تشبیه انگشت به دندان خائیدن بگرفتی. 

نقل است قرار بود فیلمی چند به شیخ فرشید بدادی پس بگفت: همین روزها می‎دهم و آن روز رسید که شیخ فرشید سینه قبرستان در 120 سالگی آرمیده بود و شیخه الناز به بالای قبر بیامدی و بگفتا هنوز لود نشده!!! ولی بشه با تلگرام می‎فرستم اون دنیا خیالت جمع!

خدایش نگاهدارش باد

اول: کاَنهو همان آغاز به کار دوران پارینه وبلاگیست که یک دفعه جوّ و موج وبلاگ همه را گرفت که حتی عمه ما هم وبلاگ نوشت و پست‎های سبزی پاک کنی‎اش را به اشتراک گذاشت. کوه‎نوردان هم که ‎تپ تپ از صعودهای شیر پلاشان عکس می‎گذاشتند. همان داستان الان آمده است تو تلگرام و در حال حاضر همان جو و حال و روز را پیدا کرده است. طوری که هر کس ننهاش تا دیروز  تحویلش نمیگرفت هم رفته کانال و گروه زده و شده مدیر! چه برسد به فرهیختگان،صاحبان قلم و اندیشه و خامه گیران، خامه پرستان، خامه خوران و غیره...

راسیتش اینقدر این کانال‎ها زیاد شد و هر کس یکدانه  زد که حساب از دست ما هم در رفته. می آیند فی الفور یک اسم انتخاب می‎کنند (خرج هم که ندارد)  یک نیوز هم می‎زنند  تنگش و عمه و خاله و دایی را هم اد میکنند و میشود کانال خبری  و مدام هم مطلب  از هم کش می‎روند   و در کانال  منتشر میکنند. حال  یا اسم منبع را ذکر و یا مثل یعضی‎ها با ذکر منبع پاچه خواری هم را می‎کنند. البته  از نظر نگارنده کافیست به واقع فقط عضو یک کانال باشی همه خبرها را خواهی داشت.

 سرعت انتقال و نقل اخبار هم فزونی گرفته به طوری که  خبرها یک خطی و نیم خطی شده و در این بازار رقابت، هر خبر دوصد من یه غاز هم منتشر میشود. مثلا حاج اصغر به سلسله جبال همیالیا که رفت اخبار نقل شده اینگونه می شود:

-بنا به خبر ارسالی اصغر آقا در بیس کمپ عطسه فرمودند.

چند لحظه بعد

- اصغر در ادامه اکسپدیشن خود همین الان به توالت رفت و قضای حاجت کرد.

-بنا به خبر ارسالی به کانال ما اصغر جان در کمپ سه، چهارتا  آروغ زد.

یا

بنا به گزارش رسیده داش داوود همین الان کمپ چهار یهویی!

اگر هم خدا قسمت کرد و کسی مرد!  عکس سلفی‎ای هم میفرستند که ما همین الان در حال کمک یهویی!

گروه های کانالی هم مثل قارچ یک شبه سبز میشوند و یک فامیل پنجاه نفره ده تا گروه دارد مثل گروه فامیل های بابات، گروه فامیل‎های ننه‎ات،  گروه فامیلهای خودمون یا عمه اخترت اینا، خاله شوکت و یا گروه  عمه  اقدسات به جز زبیده پتیاره

توسعه تکنولوژی، بقالی و سوپریهای محل  را هم به خود جذب کرد.  اخیرا بقال محله یا همان سوپر دریانی ما هم کانال زده است و ما را هم اد کرده است. دیشب این پیام ها در کانالش منتشر شد:

-شیر رسید

-نان تمام شد

-داش علی حسابت رو بیار بده

-معصومه خانم امروزه؟، درسته؟  بالدار جنس خوب آوردم بیا ببر

-حسن آقا ...کش چوب خطت پر شده بیا تسویه کن

از قضا نظافتچی محلمان هم کانال راه انداخته شب ساعت نه که می‎شه پیام میآد که که آشغالا رو ور بیار ماهیانه فراموش نشه

دیشب آشغالها رو بردم دم در یکهو یک پیام آمد تو  کانالش: که داداش لطفا تو کیسه فریزز بپیچید بعد بندازید کیسه زباله

رفتم پایین می گم حاجی چرا آبروریزی می‎کنی دیگه چرا داخل آشغالارو میگردی آخه؟! میگه برو ادمین پیام بگذار جوابت رو اونجا میدم!

در همین راستا پیشنهاد می‎کنیم فدراسیون کوه‎نوردی یک پیش نیاز مربیگری تحت عنوان "مبانی کانال‎شناسی در کوهستان" هم به پیش نیازهای مربیگری با هدف توسعه بهداشتی کانالها و در آمدزایی و کاهش بی‎کاری تعریف و کارگروه مربوطه را راه اندازی کند.

دوم: ? excuse me soud ghalam is here


صعود قلم در سکوت خبری رسانههای بیگانه و باگانه! برگزار شد و عدهای وبلاگ ننویس! و کوه ننویس که سالی یعضا یک بار کوه می‎روند دور هم جمع شدند و این صعود را این بار خارجی برگزار کردند. به گونهای که دیدند ما فارسی بلد نیستیم پوستر را به عدد 12 انگلیسی مزین کردند و زیرش چند خطی انگلیسی هم نوشتند. من نمیدانم این اهالی قلم که فارسی نویسی‎شان میلنگد و بزرگترین چالش نوشتاریشان این روزها گذاشتن عکس در اینستاگرام است چطور آمدن پوستر انگلیسی طراحی کردند! نکند سواد اهالی قلم این چند وقته بالا رفته  و ما بی خبریم؟! یا اینکه خواستهاند کلاس کار را ببرند بالا!!

 به هر حال تا باشد ازاین قلم بالا بردنها باشد.

باقی بقای عمر بازماندگانتان!

 

 



رییس محترم برگزار کننده مسابقه در باشگاه "دیهیم" همینجور یهویی!

با سلام و احترام

نظر به تجارب و شایستگیهای حضرتعالی در خصوص برگزاری مسابقات سنگنوردی در تهران همینجور یهویی! و با عنایت به تلاشهای شبانه روزی‎تان در جهت توسعه و بهینه سازی سالنهای سنگنوردی و همچنین  حفظ و ارتقاء کرامت و شان سنگنوردان مسابقه دهنده در دیهیم به صورت دیمی؛ بدین وسیله شما را به سمت رییس برگزار کننده مسابقات آسیایی، آفریقایی آمریکایی، آسیای میانه، راک استار و جهانی به صورت یهویی منصوب میکنم؛ باشد که با استعانت از "آدام اوندرا" ، "کریس شارما" و "آنا اشتور" در تمیز کردن و گردگیری سالن مسابقات در صبح روز برگزاری، اهتمام ورزیده تا ضمن گرم کردن آنها برای مسابقه، به حفظ و سلامت سالنهای سنگنوردی هم پرداخته باشید.

بدیهی است سنگنوردی کشور ارتقاء نخواهد یافت مگر با درایت، دور اندیشی و برگزار کردن مسابقه به هر قیمتی و همینطور همین الان یهویی شما!

لازم به یادآوری است که در صورت موفق بودن در این امر یک پست سازمانی هم تحت عنوان "کارگروه مسابقات یهویی" ایجاد و مشارالیه را به ریاست آن برگزیده و حضور سنگ‎نوردان برای کسب مدارک مربیگری  درآن  دوره‎ها را اجباری کرده تا از خجالتان در بیاییم.

رییس گروه کوهنوردی زاقارتهای تهران و حومه 

 و نایب رییس  کارگروه سنگنوردی کرکسهای پل خوابی

رونوشت به:

-نویسنده مطلب در اینجا و اونجا جهت اطلاع و حالتو می گیریم.

-مربی مصدوم الحال  جهت اطلاع و صبر کن حالا به وقتش ما هم بله...

-کلیه اقوام،دوستان و آشنایان جهت اطلاع و شرکت در مراسم و ابراز همدردی

ضمنا وسیله ایاب و ذهاب راس ساعت مقرر آماده‎ی مجبورتون نکردند مسابقه بدید راه بازه جاده درازه  از جلو هیات متوسلین به سنگ آماده حرکت است.

 

متن منتشره در اینستای مربی مصدوم الحال!

 

·         "امروز بیست و چهار شهریور نود شش
مسابقه ای بس تخیلی در باشگاه دیهیم برگزار شد. نفهمیدیم هیئت برگزار کننده بود یا اداره ورزش و جوانان
با دو طراح و سه داور کل مسابقه بسته شد و از مربی هایی هم که انجا بودند به مقدار لازم استفاده ی رایگان کردند
هیئت شمال غرب هم که تا حالا وجود خارجی نداشت معرف بچه های ما بود که نه لباسهایی که گفته بود را اوردند نه اصلا حضوری داشتند.....
پ.ن : عکسهای اخر مربوط به وضعیت وحشتناک صبح زود میباشد که من و ....و داوران جمعشان کردیم تا ابرویمان جلوی شاگردانمان نرود."


 تصاویر: از اینستای مربی مصدوم الحال!

از اینستاگرام یکی از دلسوختگان!


...We love climbing but they dont love us


"دوسال پیش بود که زمزمه هایی به گوشمون رسید مبنی بر اینکه  قراره مسابقات آسیایی تو تهران برگزار بشه. یه حال عجیبی داشتیم. 


_تو تهرانه؟ چه خوب!


_یعنی در حدش هستم؟


_ یعنی میتونم آماده بشم؟...


ما هم که همه محو این زندگی روتین و تکراری بودیم؛ این هدف یه افق تازه ای رو برامون روشن کرد. 


برنامه ریختیم، تمرین کردیم، شل کردیم، باز بیشتر سفت گرفتیم، اون موقع که شل می شدیم مثل الماس تو چشم بزرگان می درخشیدیم! اون موقع که سفت تر می گرفتیم کسی نبود مارو ببینه! 


یه آسیایی بود و خیل عظیم این جماعت سنگ نورد که از در و دیوار بالا میرفتن واسه انتخاب شدن! هر رشته ده تا سهمیه. خانما و آقایون رو هم شصت تا. 


شانس بزرگیه که شصت تا از بچه های ایران زمین که خون پاک آریایی! تو رگهاشونه بتونن توی مسابقه آسیایی شرکت کنن. 


اما حکایت ما شد حکایت شاهی که بخشید و وزیر وزرا اومدن خودی نشون بدن و نذاشتن. 


یه مسابقه گذاشتن با عنوان انتخابی آسیایی. 


حالا یه سریا خوب یه سریا بد. یه سریا با بهونه یه سریا بی بهونه  اونی نبودن که همیشه بودن. یه سریا هم گل کاشتن و خودی نشون دادن. 


ملاک این یه دونه مسابقه بود. ما هم گفتیم چشم آقا. ولی یه نگاه به تجربه ی یه سریامون بندازین. ننداختن. 


ملاک این یه دونه مسابقه بود.  مقام داشت. تو اردو گفتن تو دیگه کی هستی؟ خوب نبودی. خط. 


ملاک چی بود ما نفهمیدیم!؟ 


سهمیه رو گذاشتن واسه عمه و خاله و دایی. آخه عمه و خاله و دایی تون سنگ نورد بودن ما خبر نداشتیم. مگه به جز ماها کی دیگه بود که بتونه اونجا باشه؟ 


گفتن فلانی رو بیارید صدای خیلی ها در میاد.  صدای چاهار نفر کلا می شد در بیاد که ما هم حرفمون این بود بذارید این چاهار نفر چاهارتاشون بیان و یه تستی بدن. صدای کی قرار بود در بیاد؟ حق کی پایمال می شد؟ به ا‌ونی که می پرستید فقط همون چاهار تا بودن. 


یکی گفت این چیزا هزینه داره، چاهار نفر کمتر هزینه کمتر!


آقا چقده؟ بیا نقد حساب می کنیم. 


خلاصه که ما هرچی زور زدیم زور یه سریا بیشتر به زور ما چربید. از رئیس روسا دنبال کارمون رفتن تا مسئولین  رسانه و تدارکات و مربیا و طراحا و داورا و چایی بریزا و....


دم همشون گرم. ما یادمون نمیره این فداکاری هارو. ولی خوب نشد دیگه. حرف حرف یه نفر بود که ما اینقدر وسط گل کوچیکشون چرخیدیم نفهمیدیم حرف کی بود. 


آقا هرکی هستی دستت درد نکنه. نمیدونی چه کار بزرگی کردی.!


تیم ملی رو غربال کردی. با تمرینا و اردوها و کلاسا و روان شناسی ها و تغذیه ها و ریلکسی های بی نظیری که همیشه تو طول سال جریان داره الان بهترین انتخابا روی میز هستن. باشد که انتظارات جهانی رو هم برآورده کنن.  اما ما که بخیل نیستیم. همه دوستانمونن. کاش یه چاهار پنج تا ازون ضعیف ضعفا رو هم میاوردین بلکه ثوابی بشه. واسه خودتون میگما!


حالا اون هفته ی طلایی نزدیکه. ما هم که دیگه اصلا بهش فکر نمیکنیم. اصلا دلمون نمی گیره و اصلا عجب تابستون خوب و شیرینیه! کی بریم‌عشق و حال؟ 


دنیا به آخر نرسید و این ‌مسابقات و جامها و بزرگداشتها همچنان ادامه داره. فقط دیگه ما اون ذوق و جوونی و زور  و شور و حالمون رو نخواهیم داشت که اصلا مگه مهمه؟!  امید به اون دبستانی ها و نوجوانان و جوانان هست.  ما هم که یه سری سنگ نورد ریز و درشت بودیم اومدیم رد شدیم تموم شدیم رفت...


پ.ن: مخاطب این متن یافت نشده!! به خود نگیرید و بگذارید ادامه ی زندگیمان را بکنیم!


با نهایت تاسف و تاثر و دل شکستگی و دل مردگی."


در همین راستا و به گزارش "ناکارآمد نیوز" این سنگ‎نورد به اصطلاح ملی پوش کشور در این نوشته  نخ‎نما نسبت به روال انتخابی تیم ملی سنگ‎نوردی  واکنش نشان داد.


وی  مطلب خود را در رسانه معاند اینستاگرام منتشر کرده و توسط عده‎ای معلوم الحال هم لایک خورده؛ آگاهان اینها را لایک نمی‎دانند بلکه نماد انگشت شست به سبک ایرانی می‎دانند. لاکن خطاب به کی؟! آگاهان اظهار نا آگاهی کردند!


به گزارش "ستاد تشخیص مطالب با اهمیت و بی اهمیت" این نوشته به اصطلاح انتقادی فاقد ادله کافی بوده و صرفا قلب را کمی به درد می‎آورد. درهمین راستا وی گفته چرا انتخاب تیم ملی باید فقط با یک مسابقه انجام بشود؟! که به نظر ما حرف بی خودی‎ست و اصلا نباید همان یک مسابقه هم برگزار شود.


یک منبع آگاه در "ستاد استحصال نفرات تیم ملی" که اصرار داشت نامش فاش شود  به خبر نگار ناکار آمد نیوز گفت: سر فرصت حالش رو می‎گیریم جوجه رو!


در پی این اظهارات شنیع موسوم به نقد  مدیریت عامل زاقارت‎ها با هماهنگی گروه سنگ‎نوردی کرکس‎های پل خوابی مجازات‎های زیر را توسط مسئولان ذیربط  برای نامبرده توصیه می‎کند . باشد تا درس عبرتی شود برای سایرین.


1- پاسخی دندان شکن به وی بدهند تا مشت محکمی باشد بر دهان سنگ‎نوردان یاوه‎گو


2- به علت انتشار مطلب در وبسایت امریکایی اسرائیلی اینستاگرام برای همیشه از تیم های ملی خط بخورد.


و یا یک کار بی اهمیت! دیگر اینکه


 به حرفاش و نوشته‎اش توجه کنیم و کمی فکر! شاید برای اصلاح امور به کارمان بیاید.



 

اینها تعدادی خر هستند( البته در برخی منابع تاریخی! در مبحث خرشناسی، فرصت و تهدیدها گفته اند این تصاویر متعلق به قاطر است)

 

این خرها خیلی از قلهها را رفتهاند بی آمپول دگزامتازون!

آنها بی جهت در کوهستان عَر نمی‎زنند و صدای موسیقی‎شان مغز سایر کوهنوردان را نمی‎ترکاند و با ادا و اصول سعی در جلب توجه دیگران نمی کنند.

آنها سرشان را پایین می‎اندازند و آرام آرام قلهها را صعود می‎کنند.

آنها بارهای کوه‎نوردان را درکوه‎ها حمل می‎کنند تا آن‎ها قله‎ها را راحت‎تر صعود کنند. و بعد کیف کنند که قله صعود کرده اند و پزش را به بقیه بدهند.

اینها  خیلی قلهها را رفتهاند اما تا حالا هیچ عکسی از صعودهای خود در فضای مجازی منتشر نکرده‎اند.

آنها اینستاگرام را نمی‎شناسند و تلگرام را هم و هیچ عکس سلفی و یا جلفی هم نگرفته‎اند.

این خرها خیلی بی ادعا هستند.

 

اینها جز پِهِن که آن هم به کار رشد گیاهان و درختان می‎آید چیز دیگری در طبیعت نمی‎ریزند.

اینان کوهنوردانی بی ادعا هستند که زبالههای ریخته شده بعضی مدعیان کوهنوردی در ارتفاعات را به پایین می‎آورند.

اینها بارگاه سوم و پناهگاه سبلان را مملو از زباله نکرده و نمی‎کنند و ژست کوهنوردی هم ندارند.

آنها خران فهیمی هستند! کاش من هم اندازه همین خرها میفهمیدم.

سعدی( با تصرف) : گاوان و خران بار بردار

به ز کوه‎نوردان! زباله ساز

تصویر از: کانال تلگرامی فدراسیون کوه‎نوردی


وبسایت فدراسیون کوه‎نوردی: جلسه ماهیانه هیات رییسه فدراسیون برگزار شد!

اگر این جلسه ماهیانه است؛ پس چرا تو این چند سال، عکس و خبرش رو ماه به ماه نمی‎دادید؟ بعد این همه مدت! تازه باید چشممون

به جمال هیات رییسه روشن بشه؛ هان؟

آقای زارعی اینو چی می‎گید؟!!!




 

آن مرد آمد.

 آن مرد  کلنگ نمادین در دست دارد.

 کلنگ‎های او خیلی نمادین است.

ما در فدراسیون کلنگ زیاد داریم.

کلنگ- ها!

..............

اسم این دره یخار است.

در این چند سال برنامه‎های اجرا شده در آن همیشه نمادین شده است.

اسم این مرد اکبر آقا است.

اکبر آقا هم قصد کرده  برای سال بعد به یخار برود.

او می‎داند در یخار هر صعودی بشود برنده است.

او قصد دارد این بار صعود مهتابانه! یخار را برگزار کند.

یخار- نمادین

.................

اسم این دختر کبری است.

کبری ده سال دارد.

او دختر زرنگ و با هوشی است.

او درکوه‎نوردی یک پیش‎کسوت است!

 قرار است در سال بعد در جشنواره او پیش‎کسوت برتر شود.

پیش‎کسوتی سن و سال نمی‎شناسد.

ما معنی پیش‎کسوت را می‎دانیم.

پیش- کسوت

....................

این مرد خرید می‎کند

از این مرد در جشنواره تقدیر شد.

ما در جشنواره از همه‎ی نزدیکان خود تقدیر می‎کنیم.

صله رحم در اسلام همیشه توصیه شده است.

صله-رحم

..................

این مرد کالا می‎آورد.

او در حمایت از تولید داخلی! کالا وارد می‎کند

ما از او هم تقدیر می‎کنیم تا تولید داخلی! رونق بگیرد.

تولید- داخلی

................

این مرد بقال است.

او در مغازه خود همه چیز می‎فروشد

ما از او هم تقدیر کردیم.

بقالی- محل

.................

اسم این مرد حسن است.

او همسایه ما است.

او هر شب زباله‎هایش را دم در می‎گذارد.

پس او فعال محیط زیست است.

ما در جشنواره از او تقدیر می‎کنیم

محیط- دو زیست

..................

پ.ن: در جشنواره اخیر از همه تقدیر شد الا عمه مکرمه ما

 


وبسایت فدراسیون کوهنوردی: اعلام رتبه‌بندی هیأت‌های کوهنوردی و صعودهای ورزشی در سال 1395

    در همین راستا نگارنده ضمن ابراز کمی تعجب ( فقط کمی! ممکن است مال بقیه بیشتر باشد) از رتبه پایین برخی استانها که سالیان سال است در کوه و سنگ ریشه دارند و اصولا تو کوهها به دنیا آمدند؛ بدینوسیله به فدراسیون پیشنهاد میکنیم هیاتهای استانی را مثل فوتبال  لیگ برتری  و دسته اولی کند و همینطور برود تا دسته چهار و زیر گروه دسته چهار و محلات!

مثلا در پایان فصل (سال) دو هیات به دسته یک سقوط کنند و دو هیات به لیگ برتر بیایند. این امر میتواند موجب  خرید و فروش امتیاز هیاتهای لیگ برتر شود. به عنوان مثال  کهگیلویه امتیاز تهران را میخرد میآید رده چهارم و بعد میرود باشگاههای آسیا! علاوه بر این کمک شایانی به رقابت و دلال بازی و خرید و فروش کوهنورد و سنگنورد میکند. مثلا ما از تهران میرویم "رضا علیپور" را با کلی پول و دلال بازی از هیات قزوین میخریم.

 حتی میتوان یه چند کارگروه دیگر و چهار تا پیش نیاز مربیگری  هم در کنارش تعریف کرد مثل کارگروه دلال بازی و یا مربیان لیگ برتری و... تا علاوه بر اشتغالزایی، گرمی خاصی به این رقابتها بخشید و فدراسیون را متحول کرد. آقا سنگ مفت، گنجشک هم مفت! مدیریت در این کشور که همیشه بر اساس آزمون و خطا بوده این را هم امتحان کنید جواب میدهد ها.

همان منبع فوق: مراسم تجلیل از عظیم قیچیساز با مشارکت فدراسیون کوهنوردی و  بانک سامان برگزار شد. هر چه تو عکسها نگاه کردیم دیدیم همه خودیاند و اصلا نخودی توش نبود. مثلا جای اعضای گروه کوهنوردی  زاقاتها و سنگنوردی کرکسهای پل خوابی خالی بود بعد میگویند ما تبعیض بین کوهنوردان قایل نمیشویم. لااقل این استاد عزیزالهی را به نیابت از زاقارتها و طوبی آذرگشب را به نیابت از کرکسهای پل خوابی دعوت میکردید یه لقمه هم اینا میخوردند!

کوهنامه: روز گذشته هشتمین دوره انتخابات انجمن غار و غارشناسی ایرانیان برگزار شد و در این مراسم توسط یکی از سخنرانان چیزی گفته شد که ادبیات سیاسی جهان  کیلومترها جا به جا شد و تن پدر علم سیاست در گور به حالت ویبره در آمد و مادر علم سیاست  را به فنا داد.

در همین ارتباط "پیمان یاوری" عضو و رییس هیات مدیره قبلی به بیان گزارشی از دوره قبل پرداخت و گفت: "امیدوار است انجمن جدید فارغ از تنشها و درگیریهای دوره پیش و به دور از دموکراسی!!! با دیکتاتوری فهیمانه!!! به سوی اهداف انجمن گام بردارد.

با توجه به این فرمایشات و ادبیات سیاسی جدید ما دیکتاتوریهای فهیمانه زیر را توصیه میکنیم:

زن به شوهر (با لحنی آرام): عزیزم  پول میدی برا خرید یا دسته جارو را از پهنا بهت آره و اینا کنم؟

مرد: بفرمایید عزیزم این پول... وایییی چه ادبیات زیبا و دیکتاتوری فهیمانهای!

مدیر خطاب به کارمند (با لحنی آرام و مهربانانه):  این گزارش را تا فردا آماده کن!

کارمند: ولی قربان این گزارش یک ماه زمان میبرد!

مدیر با لحنی آرام تر: یا آماده میکنی یا همین میز را با کلیه ملزومات اداری  به صورت کاملا خشک ...

کارمند: بله قربان همین الان؛ چه ادبیات زیبا و دیکتاتوری فهیمانهای!!

دعوای خیابانی اولی به دومی: یا  خسارت منو میدی یا خارتو...

دومی: فقط صیغه کنید لطفا که شرعیات هم لحاظ شده باشد... وای شما خیلی ادبیاتتون زیبا و دیکتاتوریتون فهیمانه است ها!!

 




مسیر "رئیس هیات به درد نخور"!

مرتضی زارع در شبکههای اجتماعی نوشت :" ... مسیرمذکور را بخاطر این رولکوبی کردیم که جامعه حاضرکوهنوردی کرمانشاه همیشه در یادش  بماند دراین ده سال اخیرچقدرنسبت به سرنوشت خودش بی تفاوت بوده است..."

 تقریرات فوق، تقطیع شد از میان سیاه مشقهای "آسِد مرتضی زارع" گشاینده طُرُق در جبال از طریقهای متعدد (فوق،تحت،اوسط و قفا) جهت مسموع رعیت از بهر اطلاع.

منقول است  آسِد مرتضی زارع از حَجَرالنَّوردان به نام و صاحب وبلاغ فخیمه دیار بیستون شبی در منزل به زوایه نشسته بودند و  لبه نان میشکستند و چای بر لب میزدند؛ پس لپ تاپ گشایش و اینستا راست نمودند و  در صفحات دستهجات مجازی خود در اعتراض به کم کاری رییس هیات جبالنوردی کرمانشاه و دستهجات همراه ایشان  تقریر نمودند که:  طریق حجر نوردی‎ای  مفتاح نمودیم از میان جمیع طُرُقهایی که تاکنون مفتاح نمودیم مسما به  "رییس هیات به درد نخور" از آن سو که درس عبرتی باشد برای آیندگان در سرحدات؛ الی یوم القیامه.

که از عجایب تسمیه بوده؛ علی ایحال نغارنده که بنده حقیر سراپا تقصیر باشم در راستای همان درس عبرت از برای نوادگان رعیت، تا یادشان نرود که  چهها کردند؛ افتتاح و نامگذاری طرقهای زیر را در دستور کار قرار دادم تا جمیع رعیت حَجَر النَّورد حساب دست‎شان بیایید انشاءالله.

-        مسیر "حالتو می گیرم رییس هیات فلان فلان شده" با درجه سختی 5.9

-        مسیر "ممد پوزتو می زنم تو مسیر 5.15" با همین درجه سختی

-  مسیر "ممد به جون مادرم تا آخر هفته پول مارو ندی خشتک رو می کشم سرت" با درجه سختی 5.12

-  مسیر "رییس فدراسیون یک چایی نداد به ما، تازه کلی هم هزینه های مربیگری رو افزایش داد بی هوا" با درجه سختی یک میلیون تومان!

-        مسیر" بابا برای یک مربیگری و این همه پیش نیاز؟!!" با درجه سختی 5.14

-        مسیر "ببین جواتی من خار مادر تو...لا اله الا الله" با درجه سختی 5.12

-        مسیر " گشایش شد از پشت با درجه سختی خیلی بالا"

-        مسیر "عمه تو..." با درجه سختی پایین

با عنایت به اینکه  نگارنده داشت کار را به گشایش مسیرهای بی ناموسی میکشاند الباقی گشایش‎ها را فعلا متوقف و  نوشته را درز می‎گیریم.




 

یکم: آی خونه دار! بدو که آتیش زدیم به مالمون... زنبیلت رو بردار و بیار... بدو آقا که حراجش کردیم... بدو خانم که تموم شد... کلاس‎های درجه سه صعودهای ورزشی طبق آخرین مزون اروپا، مطابق آخرین استانداردهای IFSC  فقط یک میلیون تومان!... پول دو تا آبنبات چوبی... در هتل پنج ستاره پلور... بدو تا تموم نشده... مفتِ مفت... فقط خانم‎های خوش سلیقه... آقایون شیک‎پوش... بدو که مفتِ مفته... دیر بجنبی دور بعد شده سه میلیون! با یه بیست تا پیش‎نیاز دوره مثل مبانی جستجو در کوهستان و مبانی حفظ محیط کوهستان دیگه (که از جمله دوره‎های کاملا با ربط!!! سنگ‎نوردی بدون هدف ایجاد شغل)  هم هست، بهش اضافه می شه.

بدو که حراج شد.

دویم: مسابقات جام جهانی سنگ‎نوردی  اخیرا در هند برگزار شد و تیم ملی اعزامی کشورمان که یحتمل از جمله تیم‎های خاص ملی در جهان است که با هزینه شخصی غالبا به مسابقات ملی!! می‎رود بدون کسب نتیجه در خوری به میهن اسلامیمان بازگشت؛ در همین راستا یکی از این سنگ‎نوردان در شبکه اجتماعی  گفت: می‎روم که خوشحال برگردم و رفت آخر شد و ما را هم در خوشحالی خود سهیم کرد! به هر حال خب آخر شدن خیلی از بیستم شدن به چشم می‎آید. ایشان در بازگشت میمون و ظفرمند و خوشحال کننده خود گفت: البته  براش مهم نبوده مقام بیاره صرفا برای کسب تجربه رفته!

 به هر حال امیدواریم ظرف چهل پنجاه اعزام دیگر ایشان تجربه کافی کسب کرده و از رده آخر به رده یکی مونده به آخر برسد و اگر  عمر ما در صد سال آینده قد داد روی سکو رفتن جهانی ایشان را ببینیم بحمدالله!

سیم: وبسایت سولدوز آلپ ترجمه‎ای از مصاحبه "نسیم عشقی" با این نشریات خارجه را بازنشر داده که در بخشی از آن وی گفته: "تا به حال بیش از 70 مسیر جدید در چندین کشور باز کرده است و معتقد است که جامعه کوهنوردی در ایران خیلی کوچک است و بیشتر صعودها جنبه تفریحی (پیکنیک رفتن) دارند. او میگه که در ایران بیشتر کوهنوردان دوست دارند برن بیرون و از هوای خوب بیرون لذت ببرند و در حال حاضر تعداد کوهنوردان و سنگ نوردان ایرانی که می خواهند مرزهای توان خود را به چالش بکشند بیشتر از 10 تا نیستند."

در همین راستا و عنایت به این موضوع که وی بیشتر صعودهای گروه  کوه‎نوردی "زاقارت‎ها"  و صعودهای گروه  سنگ‎نوردی "کرکس‎های پل خوابی" را پیک نیکی تلقی نموده، مولانا جلال الدین فرشید! محمد داوود بلخی شعری در وصف ایشان به شرح زیر سرود؛ همین الان یهویی!

کلوخ مرا تپه مرا عشق صعود خوار مرا

سنگ تویی غار تویی خواجه حمایت کن مرا

بیستون  تویی علم کوه تویی فاتح و مفتوح تویی

ال کاپیتان مشروح تویی بر در اسرار مرا

صعود تویی سرطناب تویی تاپ مسیر تویی

مرغ کُه طور تویی خسته به کوئیک مرا

اسلینگ تویی کارابین پتزل تویی گیری گیری تو(2) تویی مسیر خانم خوشگله تویی

5.15 تویی صعود یه تیکه مسیر تویی بیش کنفت نکن مرا

کارگاه  تویی پایان دیواره تویی نوز تویی

همطناب کاردرست تویی راه ده ای یار مرا

صعود تویی فرود تویی حاصل صعود لادورا دورا تویی

فرست اسنت تویی رد پوینت تویی حمایت  ده این بار مرا

تسمه تویی ریورسو تویی هشت فرود تویی رول  تویی

پخته تویی خام تویی خام بمگذار مرا

و خلاصه 

این تن اگر کم تندی راه دلم کم زندی

راه شدی تا نبدی این همه گفتار مرا

در یک کمی باز راستاتر جهت اطلاع این بانوی فاتح و مفتوح و ال کاپیتان مشروح عرض کنیم که  اخیرا عظیم قیچی ساز صعودهای پیک نیکی و گل گشتی‎های خود به چهارده تا هشت هزاری‎ها را با چند سیخ جوج آبدار به پایان رساند و همینطور کاظم فریدیان به عنوان اولین ایرانی صعودی پیک نیک وار به کی 2 داشت و سنگ‎نوردان طبیعت کاری چون شفقی و گرامی در تسارونورا به طرز گلگشتی مسیر باز کردند و یک پیک نیک خوب به اجرا گذاشتند و فرشاد میجوجی پیک نیکی کار خوب کشورمان یک روزه چهار مسیر را  در علم کوه صعود و فرود آمد کف و در پایان یک جوج هم زد بر بدن و همینطور سالنی کارهای  ما در داخل کشور به طریق کاملا  پیک نیکی مقام داخلی کسب می‌‎کنند.  از جمله برات زاده و الناز رکابی و فرناز اسماعیل زاده. تازه برنامه‎های گل گشتی پروانه کاظمی را نگفتیم.  و اما خود ما هم به طرز جالبی گاهی پیک نیک با سیخ به کوه می‎بریم و سناتوری بر بدن می‎زنیم و در توهم خود مسیرهای 5.20 d!! صعود می‎کنیم!!!